یاد باد آن روزگاران .....
+ نوشته شـــده در یکشنبه دوازدهم تیر 1390ساعــت10:20 تــوسط رضا متوسلیان |
ای احمد ....
خوشا دلي كه بنوشد مي از سبوي احمد
نيفتد از سرمستي به جستجوي احمد
قدح قدح مي وحدت بنوشد از خم احمد
كسي كه معتكف آيد بپاي كوي احمد
زتركتازي دوران شو مصون و بخندد
هر آنكه بسته زجان دل به تار موي احمد
تمام غصه اميرا بود از اينكه احمد
تودلشكسته بميري در آرزوي احمد
+ نوشته شـــده در چهارشنبه هشتم تیر 1390ساعــت13:9 تــوسط رضا متوسلیان |
وقتی فرمانده خواب بود
به
امید روزی که خبری از این دلاور مخلص و همراهانش برای خانواده و همرزمان
عزیزش و همچنین جوانانی که ندیده دلبسته اش شده اند ،بیاید.
+ نوشته شـــده در دوشنبه ششم تیر 1390ساعــت9:45 تــوسط رضا متوسلیان |
ردپای آذرخش
عنوان مستند: ردپای آذرخش
موضوع: حضور جاویدالاثر احمد متوسلیان در مریوان
کارگردان: سهیل کریمی
تهیه کننده: موسسه فرهنگی و هنری شهید آوینی
زمان برنامه: ۹۰ دقیقه (( سه قسمت ۳۰ دقیقه ای))
توضیح: مستند
ردپای آذرخش در سه قسمت ۳۰ دقیقه ای عزیمت کاروان دانشجویی به اتفاق چند تن
از همرزمان حاج احمد متوسلیان در آذر ماه ۱۳۸۲ به شهر مریوان را روایت می
کند که در طول سفر خاطراتی از احمد متوسلیان و یارانش در مریوان روایت می
شود.

+ نوشته شـــده در شنبه چهارم تیر 1390ساعــت8:27 تــوسط رضا متوسلیان |
برادر احمد
عنوان مستند: برادر احمد موضوع: زندگي و ربوده شدن حاج احمد متوسليانکارگردان: محمد رضا مهرانديشتهیه کننده: موسسه فرهنگی و هنری جنات فكهزمان برنامه: 6۰ دقیقه
توضیح: مستند
"برادر احمد" 60 دقیقه فرازهايي از زندگي احمد متوسليان در كردستان، جنوب و
سفر ايشان به لبنان و ربوده شدن ايشان را روايت مي كند.
در اين مستند
راوي به مصاحبه با كساني چون آقاي" جواد اكبري" جانشين حاج احمد متوسليان
در مريوان، خانواده حاج احمد متوسليان، غلامرضا خسروي نژاد، حجت الاسلام
پناهيان، آقاي سيف ا... منتظري و... مي پردازد و مراحل مختلف زندگي اين شير
در زنجير را از زبان ياران احمد بيان مي كند.

+ نوشته شـــده در شنبه چهارم تیر 1390ساعــت8:24 تــوسط رضا متوسلیان |
مردم کرد و حاج احمد

مردم از صبح جلوی در نشسته بودند.بغض
گلوی همه را گرفته بود. وضع خود احمد هم بهتر از آن ها نبود. قرار بود آن
روز از مریوان بروند. مردم التماس میکردند میخواستند «کاک احمد»شان را
نگه دارند. شانه هایشان را میگرفت، بغلشان میکرد و میگذاشت سیر گریه
کنند.
چشم های خودش هم سرخ و خیس بود.
رفت بین مردم و گفت«شما خواهر و برادرای من هستید.من هرجا برم به یادتون
هستم. اگه دست خودم بود،دوست داشتم همیشه کنارتون باشم. ولی همون که دستور
داده بود احمد بره کردستان حالا دستور داده بره یه جای دیگه. دست من
نیست. وظیفهس.باید برم.»
+ نوشته شـــده در شنبه چهارم تیر 1390ساعــت8:23 تــوسط رضا متوسلیان |
حاج احمد به چه کسی سیلی زد؟
عصبانی گفت«نگه دار ببینم این کیه.»
پیاده شد و رفت طرف مرد کُرد. هیکلش دوبرابر حاجی بود. داشت با سبیل کلفتش بازی میکرد.
ـ ببینم،تو کی هستی؟کارت چیه؟
ـ من؟کوملهم.
چنان سیلی محکمی بهش زد که نقش زمین شد.بعد بالای سرش ایستاد و بلند گفت«ما توی این شهر فقط یک طایفه داریم، اون هم جمهوری اسلامیه. والسلام.»
+ نوشته شـــده در شنبه چهارم تیر 1390ساعــت8:22 تــوسط رضا متوسلیان |
خدا اون روزي رو نياره كه شهدا فراموش بشن!!!
وقتي ميري گلزار شهدا، وقتي مادر شهيدي رو مي بيني كه كنار مزار پسرش
نشسته، مي شيني يه گوشه و به مادر شهيد خيره مي شي، به اشكاش، به دعا
خوندنش، به اينكه با اون اشكاش دست مي كشه رو سنگ مزار پسرش و زير لب زمزمه
اي مي كنه، نيگاش مي كني، خيلي دوست داري بدوني مادر به پسرش چي مي گه،
يعني داره مي گه پسرم اون دنيا شفاعتم كن؟ يا داره مي گه از اين دنياي بي
تو بودن خسته شدم، منم زودتر پيش خودت ببر؟نمي دوني، فقط خيره شدي به تن
مادرش. پيش خودت مي گي: اي كاش منم جزء يه خونواده ي شهيد بودم، يا اي كاش
جاي مادر شهيد بودم. چقدر به اين شهيد غبطه مي خوري.
آدم تو كار خدا
مي مونه، چه حكمتي داره كاراي خدا؟ نمي دونم، پيش خودم فكر مي كنم، مي گم
اگه يه روز شهدا فراموش شن، اگه مزارشون فراموش شه، چي پيش مياد؟ خدا اون
روز رو نياره.
اصلا نمي خوام حتي به اين موضوع فكر كنم واينكه حتي
خيلي ها هنوز كه هنوزه اونا رو به دست فراموشي سپردم، و اصلا عين خيالشون
نيست كه يه زماني جنگي بوده، چقدر زود همه فراموش مي كنن، ماها حتي خودمون
هم زود به دست فراموشي سپرده مي شيم، دقت كرديد؟ وقتي يكي از دنيا ميره،
فقط تا هفتم به ياد همه هستيم، بعد از اون ديگه انگار نه انگار كه
يكي رو از دست داديم، كه حتي سر مزارش بريم
و فاتحه اي بخونيم، چقدر دلم مي گيره براي
اون زمون.
خدايا نصيب همه بكن كه ما اون طور كه
مي خواي،زندگي كنيم.
شهيد
آويني حرف قشنگي مي زنه: اي شهيد! اي آنكه بر كرانه ازلي وجود بنشسته اي،
دستي برآر و ما قبرستان نشينان عادات سخيف را از اين منجلاب بيرون كش.
+ نوشته شـــده در یکشنبه پانزدهم خرداد 1390ساعــت11:7 تــوسط رضا متوسلیان |
مبارزه با ضدانقلاب در كردستان
بارزه با ضدانقلاب در كردستان
پس از شروع قائله كردستان در اسفندماه سال 1357 به همراه 66 تن از
همرزمانش داوطلبانه عازم بوكان شد و به دلیل ابتكار عمل هوشیارانه و
فرماندهی قاطع خود توانست كلیه اشرار مسلح را متواری كند و منطقه را از
لوث وجود ضدانقلابیون كه در راس آنها دمكرات ها قرار داشتند، پاكسازی
نماید. او پس از تثبیت مواضع نیروهای انقلاب در بوكان، به شهرهای سقز و
بانه رفت..
در ابتدای ورود به شهر بانه، به تلافی كمین ناجوانمردانهای كه
ضدانقلابیون به نیروهای ستون ارتش زده بودند، طی یك عملیات دقیق ضدكمین
خسارات سنگینی به آنان وارد آورد كه در این نبرد، چهارصد اسیر و دویست
كشته از ضدانقلاب برجای ماند.
پس از آن به همراه گروهی از رزمندگان از جمله معاون خود (شهید محمد توسلی)
برای فتح سنندج راهی این شهر شد. ستون تحت فرماندهی او از سمت راست شهر،
حلقه محاصره ضدانقلاب را در هم شكست و به همراه سرداران رشیدی چون محمد
بروجردی و اصغر وصالی، سنندج را آزاد نمود و كمر تجزیهطلبان را شكست.
در زمستان سال 1358 به او ماموریت داده شد تا جاده پاوه – كرمانشاه را كه
در تصرف ضدانقلاب بود، آزاد كند. عملیات با فرماندهی او و همكاری سپاه
پاوه شروع و با موفقیت كامل به انجام رسید و ایشان به همراه سایر برادران،
وارد شهر پاوه شدند. پس از مدتی، با حكم شهید بروجردی، به فرماندهی سپاه
پاوه منصوب گردید.
+ نوشته شـــده در شنبه چهاردهم خرداد 1390ساعــت10:24 تــوسط رضا متوسلیان |
فتح خرمشهر از زبان حاج احمد متوسلیان
به گزارش خبرگزاری مقاومت، حاج احمد
متوسلیان،در تاریخ 7/3/1361 در جلسه رده های مختلف فرماندهی تیپ ۲۷
محمدرسول الله(ص)، در قرارگاه تاكتیكی تیپ ۲۷ «دارخوین» این چنین به جمع
بندی دستاوردهای عملیات «الی بیت المقدس» می پردازد: «در مورد عملیات اخیر
گفتنی زیاد است؛ لیكن در یك تحلیل فشرده باید گفت كه از لحظه سقوط رژیم
طاغوت تا به امروز به تعبیر تمام خبرگزاریهای عمده، سابقه نداشت كه چنین
ضربه سیاسی مهلكی به منافع آمریكا وارد شود. فتح خرمشهر باعث شد توازن
نظامی ای كه آمریكا در منطقه برقرار كرده بود، به شدت به ضرر غرب برهم
بخورد...
عملیات پیروزمندانه بیت المقدس
كه منجر به آزادسازی خرمشهر پس از ۵۷۵ روز گردید، ضربه اساسی و تعیین
كننده ای بر پیكر دشمن وارد ساخت و تمامی معادلات، باورها و ذهنیتهایی را
كه در مورد توانایی و قابلیتهای نظامی جمهوری اسلامی ایران وجود داشت،
تغییر داد. بسیاری از كارشناسان نظامی و تحلیلگران رسانه های خارجی، در
برابر «سرعت عمل» و «ویژگیهای عملیاتی» نیروهای ایرانی به هنگام فتح
خرمشهر، غافلگیر، مبهوت و شگفت زده شدند.
رادیو دولتی انگلستان كه در
شامگاه نهم اردیبهشت ۱۳۶۱ اعلام می كرد: «چنانچه ایرانیان در صدد بازپس
گرفتن خرمشهر برآیند، سخت ترین «گردو» را برای شكستن برگزیده اند»،
سرانجام ناچار شد سكوت خود را بشكند و طی گفتاری در روز پنجم خردادماه سال
شصت و یك، یعنی دو روز پس از فتح خرمشهر توسط رزمندگان ایران اسلامی، حیرت
زده اعلام كند: «از زمانی كه خبرنگاران غربی از نیروهای عراقی در خرمشهر
دیدن كرده و از روحیه خوب آنها گزارش داده اند، بیش از سه یا چهار روز نمی
گذرد كه ناگهان همه شهر از دست عراقی ها بیرون كشیده شد.»
در ساعت ده و پنجاه و پنج
دقیقه بامداد چهارشنبه، چهارم خرداد ،۱۳۶۱ خبرگزاریهای بین المللی، در
گزارشهایی كه با عنوان «بسیار مهم» از بغداد به سراسر جهان مخابره كردند،
برای نخستین بار ضمن استناد به بیانیه نظامی صادره از سوی حكام بغداد،
اعلام داشتند كه عراق «تلویحاً» به شكست خود اعتراف كرده است. به نوشته
وزیر خارجه وقت جمهوری اسلامی ایران، خبرگزاری رسمی عراق ـ آی. ان. ا ـ طی
یك اطلاعیه كوتاه ضمن آنكه از خرمشهر با عنوان «بندر خرمشهر» نام برد،
اعلام كرد: «سخنگوی ارتش عراق اعلام كرده است بندر خرمشهر را ترك كرده و
تا مرزهای بین المللی عقب نشینی كرده اند. خبرنگار عراق افزود كه عقب
نشینی نیروهای عراقی، از روز یكشنبه اول خرداد ۱۳۶۱ آغاز شده بود.»
همین اطلاعیه تلكس بین المللی
خبرگزاری عراق، عصر روز چهارم خرداد ۱۳۶۱ به صورت دیگری از سوی رادیو صوت
الجماهیر بغداد به اطلاع افكار عمومی عراق رسانده شد: «یك سخنگوی ارتش
عراق اعلام كرده است كه نیروهای پیروزمند قادسیه صدام پس از آنكه تمامی
حمله های قوای دشمن مجوس و نژادپرست فارس را در مناطق الخفاجیه (سوسنگرد)
و الاحواز (اهواز) با اقتدار كامل دفع كردند... صبح روز ۱۹۸۲/۰۵/۲۴
(۱۳۶۱/۰۳/۰۳) در یك جابه جایی تحسین برانگیز، عقب نشینی تاكتیكی (!) خود
را از جبهه محمره (خرمشهر) با موفقیت كامل انجام داده اند.
این دعاوی درست در شرایطی از
رادیوی دولتی بغداد پخش می شد كه خبرگزاری آمریكایی «یونایتدپرس» در ساعت
بیست و چهار و بیست و دو دقیقه همان روز، در گزارش ارسالی خود از بیروت،
سربازان عراقی را در حال فرار توصیف كرد و نوشت: «... سربازان در حال فرار
عراق، سرگرم گریختن از خرمشهر و مناطق اشغالی هستند.»
دكترعلی اكبر ولایتی در كتاب
تاریخ سیاسی جنگ تحمیلی عراق علیه جمهوری اسلامی ایران (صفحه۱۰۴) با اشاره
به تبلیغات سران دشمن می نویسد: «عراق به صراحت شكست خود را اعتراف نكرد و
حتی مدعی بود كه گوشمالی لازم را به انقلاب اسلامی ایران داده است و
درنتیجه، چون ضرورتی احساس نمی كرد كه نیروهایش بیشتر در خرمشهر بمانند،
آنها را با درگیری به عقب كشیده است.»
پس از پخش گزارشهای مستند و
خبری و تصاویر تهیه شده از جبهه خرمشهر توسط رسانه های ایرانی و خارجی كه
در آنها شكست نیروهای عراقی درقالب صفوف هزاران نفره اسرا و انبوه ادوات و
تجهیزات منهدم شده یا به غنیمت درآمده دشمن، به گویاترین وجهی به نمایش
درآمد، دیگر حتی كشورهای جنوب خلیج فارس نیز كه همواره از صدام حمایت می
كردند، اكنون به واهی بودن دعاوی حكام بغداد اذعان داشتند. اكنون حتی مردم
عراق هم به ماهیت واقعی ماجرا وقوف یافته بودند و به خوبی می دانستند كه
صدام به خاطر شكست در جبهه محمره! جمع كثیری از زبده ترین فرماندهان خود،
از جمله سرلشگر صلاحی قاضی ـ فرمانده سپاه سوم ارتش عراق ، سرتیپ ستاد
جواد اسعد شینته، فرمانده سابق لشگر سوم زرهی، سرهنگ دوم ستاد محسن
عبدالله، فرمانده تیپ ۱۲ زرهی ابن ولید، سرهنگ ستاد «شاكر العماری»،
فرمانده تیپ ،۱۰۴ سرتیپ «عطاءالله نوری الدنیمی» معاون سپاه سوم، سرهنگ
«احمد زیدان»، فرمانده عملیات خرمشهر را تیرباران كرده است.
از طرف دیگر رژیم عراق برای
فریب افكار عمومی و سرپوش گذاشتن بر شكست خود در عملیات بیت المقدس، اقدام
به اعطای «مدال شجاعت»، «نشان لیاقت» و نشان «رافدین» به تعدادی از
فرماندهان خود كرد. رادیو دولتی صدای آمریكا پس از پنج شبانه روز سكوت و
امتناع از انعكاس خبر فتح خرمشهر توسط نیروهای ایرانی، سرانجام در «گزارش
ویژه» ۱۳۶۱/۳/۸ خود می گوید:
«به رغم مشكلات تداركاتی، نا
آرامی های ناشی از انقلاب و كاهش تدریجی قدرت عملیات نیروی هوایی ایران،
ماشین نظامی ایران به گونه ای اعجاب آور عمل كرد.»
روزنامه گاردین چاپ انگلستان
درباره فتح خرمشهر می نویسد: «سقوط خرمشهر یعنی سقوط آخرین و مهمترین
افتخار جنگی عراق كه ایرانی ها با بازپس گرفتن آن، این برگ برنده را كه به
وسیله آن عراق می كوشید ایران را به پای میز مذاكره بكشاند، از دست بغداد
ربودند.»
احمد متوسلیان، در تاریخ
۱۳۶۱/۳/۷ در جلسه رده های مختلف فرماندهی تیپ ۲۷ محمدرسول الله(ص)، در
قرارگاه تاكتیكی تیپ ۲۷ «دارخوین» این چنین به جمع بندی دستاوردهای عملیات
«الی بیت المقدس» می پردازد: «در مورد عملیات اخیر گفتنی زیاد است؛ لیكن
در یك تحلیل فشرده باید گفت كه از لحظه سقوط رژیم طاغوت تا به امروز به
تعبیر تمام خبرگزاریهای عمده، سابقه نداشت كه چنین ضربه سیاسی مهلكی به
منافع آمریكا وارد شود. فتح خرمشهر باعث شد توازن نظامی ای كه آمریكا در
منطقه برقرار كرده بود، به شدت به ضرر غرب برهم بخورد. وزیر امور خارجه
آمریكا (الكساندر هیگ) رسماً در شورای امور خاورمیانه وزارت خارجه شان می
گوید: «پیروزیهای اخیر ایران در جنگ با عراق برای آمریكا نگران كننده است
و منافع غرب خصوصاً آمریكا را در منطقه به خطر انداخته است.»
+ نوشته شـــده در جمعه سیزدهم خرداد 1390ساعــت10:22 تــوسط رضا متوسلیان |
خدایا به سلامت دارش . . .
+ نوشته شـــده در سه شنبه دهم خرداد 1390ساعــت10:19 تــوسط رضا متوسلیان |
ویژگی های اخلاقی
آگاهی و شناخت بالای ایشان در مسائل سیاسی – اجتماعی از جمله خصوصیات بارز
این سردار بزرگوار بود. در تدبیر و تصمیمگیری هایش دقتنظر داشت. ضمن
قاطعیت در كار، بر دل ها فرماندهی میكرد و همواره در بطن مشكلات حضور
داشت. به همین دلیل، در سختترین شرایط،كسی او را تنها نمیگذاشت.
امكاناتی را بیشتر از نیروهای تحت امر خود، به خدمت نمیگرفت. به رغم
برخورد قاطعانه در امر فرماندهی، از عاطفه بالایی برخوردار بود. علاوه بر
فرماندهی، در كارهای جمعی مانند ساختن سنگر، نظافت محیط، شستن ظروف و ...
با پرسنل تحت امر همراهی میكرد. علاقه به مطالعه و بحث پیرامون اخبار و
رویدادها، از خصوصیات دیگر او بود. در مواقع مقتضی در جمع صمیمی همرزمانش
پیرامون مسائل اعتقادی بحث مینمود.
حاج احمد نسبت به شهدا و خانوادههای محترمشان احترام خاصی قایل بود و در
هر فرصتی به مزار شهدا میرفت و برای رسیدگی به معضلات و حوائج
خانوادههای این عزیزان تلاش میكرد و در غم فراق همرزمانش میسوخت.
نقل میكنند:
هنگامی كه بر مزار شهید جهانآرا حاضر میشد، آنچنان از خود بیخود میشد
كه تا ساعت ها بیوقفه اشك میریخت و با روح بلند او نجوا میكرد.
برادر دیگری نقل میكند:
شبی در جوار مرقد مطهر حضرت زینب(س) تا صبح به گریه و نماز مشغول بود.
حوالی سحر به سیمایی بشاش و لبی خندان به سوی همسفرانش آمد و در پاسخ به
سئوال دوستانش كه خوشحالی او را جویا شده بودند، گفته بود: از سر شب داشتم
در فراق برادران شهیدم، مخصوصاً شهید محمد توسلی اشك میریختم. به عمه
سادات متوسل شدم، تا بلكه ایشان در كارم عنایتی فرمایند. چند لحظه پیش
ناگهان دیدم یك پیرمرد نورانی با محاسنی سفید و لباس بسیجی بر تن، كنارم
آمد و ایستاد و گفت: پسرم! بیتابی نكن، لحظه اجابت دعایت نزدیك شده است.
+ نوشته شـــده در دوشنبه نهم خرداد 1390ساعــت10:13 تــوسط رضا متوسلیان |
عکسی از پاسدارن رشید اسلام جاویدالاثر حاج احمد متوسلیان و شهید حاج ابراهیم همت
عکسی از پاسدارن رشید اسلام جاویدالاثر حاج احمد متوسلیان و شهید حاج
ابراهیم همت / در پشت عکس دست نویس شهید همت هست که نوشته: .........

+ نوشته شـــده در شنبه هفتم خرداد 1390ساعــت10:6 تــوسط رضا متوسلیان |
یک خاطره از حاج احمد متوسليان
ک خاطره از حاج احمد متوسليان
«…
شب سوم به چهارم خرداد سال 1361، از فرط خستگي و بيخوابي، چشمهايمان را
به ضرب گذاشتن چوب کبريت لاي پلکها باز نگه داشته بوديم. کل ايران جشن
گرفته بودند و صداي تکبير ملت، به شکرانه فتح خرمشهر، از راديو و بلندگوهاي
سيار تبليغات بلند بود. همانطور که داشتم تلوتلو خوران و خوابآلود، از
کنار خاکريز جاده اصلي شلمچه ميگذشتم، زير نور منورها ديدم حاج احمد با
چند نفر از بچه بسيجيهاي واحد تبليغات، که پرچم تيپمان را به دست داشتند،
کنار خاکريز مشغول صحبت است. جلوتر رفتم. شنيدم يکي از بچهها به حاج احمد
ميگفت:حاج آقا! بيخوابي اين چندين شب، امان ما را بريده. انشاءالله
امشب با يک خواب ناز و پرملاط تلافي ميکنيم.
حاجي دستش را روي دوش
او انداخت و او را با خودش از سينهکش خاکريز بالا برد، جايي را در روبروي
ما، در آسمان سمت غرب نشان داد و گفت: ببينم بسيجي! ميداني آنجا کجاست؟ آن
برادر کمي گيج شده بود گفت:نميفهمم حاجآقا! حاج احمد گفت:يعني چه
مؤمن! نميفهمم چيه؟! آنجا انتهاي افق است. من و تو بايد اين پرچم خودمان
را آنجا بزنيم. در انتهاي افق… هر وقت آنجا رسيدي و پرچم خودت را کوبيدي،
بعد برو بگير بخواب ولي تا آن وقت، نه!
خدا مي داند سالها بعد از
آن شب، هر بار اين جمله حاج احمد به يادم ميآمد. کلافه ميشدم که آخر
خدايا! افق که انتها ندارد! پس مقصود حاج احمد چه بوده؟…
سالها از
اسارت احمد در لبنان به دست عوامل مزدور اسراييل سپري شده. امام به شهدا
پيوست… ما هم غرق شديم توي امواج زندگي روزمره. تا اين که…
چند روزي
بعد از خبر شروع جنگ در بوسني، اين تيتر درشت را توي روزنامهها، از قول
خبرگزاريهاي غربي خواندم: «در بوسني جبهه بنيادگرايي اسلامي، زير پرچم
محمد (صَلَّيالله عَلَيه وَ اله وَ سَلَّم) تشکيل شده است.»
تازه فهميدم منظور حاج احمد از انتهاي افق کجا بوده. هر چند، اين هنوز از نتايج سحر است. آخر، افق که انتها ندارد!»
+ نوشته شـــده در چهارشنبه چهارم خرداد 1390ساعــت9:55 تــوسط رضا متوسلیان |
پروژه شهید چمران و حاج احمد متوسلیان
«پلاک»؛ نمادی کاملا آشنا و نشانه
دورانی آشناتر؛ دفاع مقدس و ۸ سال جنگ تحمیلی، و جای تعجب ندارد که عنوان
مجموعه آثار دفاع مقدس ابراهیم حاتمیکیا هم باشد. مجموعهای شامل ۱۳ فیلم
بلند و ۳ فیلم کوتاه دفاع مقدس این کارگردان به انضمام مصاحبههای اکبر
نبوی، منتقد سینما با او و موسیقی کامل، عکس و پشت صحنههای فیلمها با
زیرنویس فارسی، عربی و انگلیسی. البته خودش میگوید که یک مجموعه کامل
تحقیقاتی درباره جنگ است.

حاتمیکیا دل پری دارد و آزرده است گویا،
اما همچنان در لفافه و پرده سخن میگوید و زیربار هیچ مصاحبهای هم نمیرود
ایضا. آنچه که در پی میآید گزیده صحبتهای اوست در حاشیه رونمایی از
پلاک؛ مجموعه آثار دفاع مقدسش.
باز هم فیلم جنگی میسازم
بعد از فیلم موج مرده به سراغ حوزههای دیگر رفتم اما قطعا باز هم در ژانر
جنگی فیلم خواهم ساخت. متاسفانه ۲ سال است که سینمای ما بوی عقبماندگی
میدهد و در این مدت فیلمهای مردهای تولید شده است که باید ۱۰ تا ۱۵ سال
پیش ساخته میشد. راه را باید برای جوانان باز کرد، چرا که آنها فیزیک
جنگ را درک نکردهاند و میتوانند حرفهای تازهای برای گفتن داشته باشند.
نگاه سینمای امروز ضد جنگ و علیه آن است.
اخراجیها احتیاج به تحلیل دارد
سینمای جنگ رابطه خوبی با مخاطب خود برقرار کرده، اما در بعضی فیلمها نگاه
کارگردان کهنه است. در آثار طنزی که این اواخر با موضوع دفاع مقدس ساخته
شده یک عدم تناسب و بیمنطقی میان کاراکترها و محیط مشاهده میشود و حتی
حضور برخی از شخصیتهای فیلم، بیدلیل و معناست. به طور مثال در فیلم
اخراجیها این مساله قابل مشاهده است. البته فیلم روی نقطههای کور جنگ دست
گذاشته و نوعی ساختارشکنی در پیش گرفته، اما با اینحال احتیاج به تحلیل
دارد.

فیلمهایم را خودم سانسور میکردم
پلانها و سکانسهایی را که به فیلمهای مجموعه پلاک اضافه شده، خودم در
نسخههای اکران شده حذف کرده بودم. مثلا مدت فیلم «از کرخه تا راین» به
هنگام نمایش عمومی از ۱۶۰ به ۱۰۰ دقیقه کاهش یافته بود که این ۶۰ دقیقه،
شامل جزییات و ریزهکاریهای فیلم بود. فیلمهای ارایه شده در مجموعه پلاک
کمترین حذف و ممیزی را دارد و بسیار مناسب کسانی است که کار تحقیقاتی در
حوزه سینمای دفاع مقدس میکنند.
بیشتر از کیارستمی در جشنوارهها شرکت کردهام
سینمای دفاع مقدس چه در داخل و چه در خارج کشور مظلوم و مهجور ماندهاست که
یکی از دلایل آن به قصور مسئولین سینمایی وقت برمیگردد. هیچ وقت به این
سینما که شاید اصیلترین مولفه بعد از انقلاب باشد به نحو شایستهای
پرداخته نشد و مغفول ماند. حتی در دورهای فیلمهای مرا بیشتر از آثار
کیارستمی به جشنوارههای خارجی ارسال میفرستادند اما نه برای شناساندن
سینمای دفاع مقدس در آنسوی مرزها، که بیشتر برای کاهش فشار افکار عمومی
بود. سینمای دفاع مقدس امروزه به مانند چشمه خشک شدهای است که شاید با دعا
آبی از آن درآید و به جریان پیدا کند.
مرحوم ملاقلیپور فیلمساز تخصصی جنگ بود
من درباره جنگ بوسنی فیلم ساختم اما برای عراق و افغانستان نه، چرا که من
فیلمساز تخصصی جنگ نیستم. اگر به فیلمهایم نگاه کنید فقط ۳ فیلمم به متن
جنگ میپردازد و مابقی در حاشیه است. مرحوم ملاقلیپور یک متخصص در ساخت
فیلمهای جنگی بود.

جشنواره فیلم فجر سال به سال ضعیفتر میشود
جمع شدن اهالی سینما و ارایه کارنامه یک سالهشان را دوست دارم اما واقعیت
ایناست که جشنواره فیلم فجر سال به سال ضعیفتر میشود. یادم میآید
دورههایی از جشنواره را که در صفهای طولانی انتظار میایستادیم اما
استقبال از دورههای اخیر را هم ببینید. با این حال معتقدم همچنان انرژی در
این جشنواره وجود دارد چرا که سه نسل از اهالی سینما در آن حضور دارند.
پروژه شهید چمران و حاج احمد متوسلیان
من مُصر به ساخت هر دو پروژه شهید چمران و حاج احمد متوسلیان بوده و هستم.
پیش تولید پروژه چمران از تابستان سال آینده شروع و سال ۹۱ به اتمام
میرسد. اما در مورد مجموعه حاج احمد متوسلیان موانعی وجود دارد که
امیدوارم برطرف شود.
منبع: شبکه ایران
+ نوشته شـــده در سه شنبه سوم خرداد 1390ساعــت9:54 تــوسط رضا متوسلیان |
حاج احمد متوسليان به روايت مقام معظم رهبري
حاج احمد متوسليان به روايت مقام معظم رهبري
مقام معظم رهبري: «احمد متوسليان» هر لحظه آماده شهادت است
ديدار از مريوان به حدى براى حضرت آيتاللَّه خامنهاى تأثيرگذار
بود كه معظمله پس از مراجعت به تهران، در جريان نخستين مراسم نماز جمعه،
دفعتاً از احمد متوسليان ياد كرد و فرمود: "... جوان پاسدارى را در مريوان
ديدم كه با صد و هشتاد نفر از تهران بلند شده، دو سال قبل رفته جبهه...
همزمان
با آغاز سلسله نبردهاى بهارى 1360 احمد، خبر رسيد كه نماينده حضرت امام در
شوراى عالى دفاع و امام جمعه تهران؛ حضرت آيتاللَّه خامنهاى، قرار است
به قصد بازديد از مناطق عملياتى غرب، ديدارى هم از جبهه مريوان داشته
باشند. در اواخر فروردين سال 60، ايشان وارد مريوان شدند. احمد با ارادتى
زايدالوصف از نماينده امام استقبال كرد و طى جلسهاى مفصل در محل ساختمان
روابط عمومى سپاه مريوان اهم دستاوردهاى رزمندگان تحت امر خود در نبردهاى
اخير و وضعيت استقرار و آرايش واحدهاى تابعه سپاه يكم نيروى زمينى ارتش
بعث در 120 كيلومتر حوزه استحفاظى سپاه مريوان در نوار مرزى - از جنوب
دهانه دره شيلر تا شمال نوسود - را به استحضار حضرت آيتاللَّه خامنهاى
رساند.
اين ديدار به حدى براى حضرت آيتاللَّه خامنهاى تأثيرگذار بود كه
معظمله پس از مراجعت به تهران، در جريان نخستين مراسم نماز جمعه، طى خطبه
دوم، ضمن افشاگرى پيرامون خباثتهاى مدعيان روشنفكرى و تخصص و سران
گروهكهاى ضدانقلاب، دفعتاً از احمد متوسليان، رنجها و رشادتهاى او، در
جايگاه يكى از ميليونها جوان مؤمن و انقلابى اين مرز و بوم در نبرد با
دشمنان داخلى و متجاوزين خارجى ياد كرد و فرمود:
"... جوان پاسدارى را در مريوان ديدم كه با صد و هشتاد نفر از تهران
بلند شده، دو سال قبل رفته جبهه، امروز از آن صد و هشتاد نفر، فقط او و دو
نفر ديگر زندهاند، بقيه شهيد شدهاند. او هم هر لحظه آماده شهادت است!
+ نوشته شـــده در دوشنبه دوم خرداد 1390ساعــت9:53 تــوسط رضا متوسلیان |
بسيجي جاويد اثر تقي رستگار مقدم- همرزم و وفادار حاج احمد متوسليان
+ نوشته شـــده در یکشنبه یکم خرداد 1390ساعــت9:51 تــوسط رضا متوسلیان |
سه خاطره کوتاه ازحاج احمد متوسلیان
)حاج احمد آمد طرف بچهها.از دور پرسید«چی شده؟» یک نفر آمد جلو و گفت«هرچی
بهش گفتیم مرگ بر صدام بگه،نگفت.به امام توهین کرد،من هم زدم توی صورتش.»
حاجی یک سیلی خواباند زیر گوشش.
ـ کجای اسلام داریم که میتونید اسیر رو بزنید؟!اگه به امام توهین کرد،یه بحث دیگهس.تو حق نداشتی بزنیش.
2)آخرین
نفری که از عملیات برمیگشت خودش بود.یک کلاه خود سرش بود،افتاد ته
دره.حالا آن طرف دموکراتها بودند و آتششان هم سنگین.تا نرفت کلاه خود را
برنداشت،برنگشت.
گفتیم«اگه شهید میشدی…؟»
گفت«این بیت المال بود.»
3)هر
روز توی مریوان،همه را راه میانداخت؛هرکس با سلاح سازمانی خودش. از کوه
میرفتیم بالا. بعد باید از آن بالا روی برف ها سر میخوردیم پایین.
این آموزشمان بود. پایین که میرسیدیم، خرما گرفته بود دستش،به تک تک بچه ها تعارف میکرد. خسته نباشید میگفت.
خرما تعارفم کرد.گفتم«مرسی.»
گفت«چی گفتی؟»
ـ گفتم مرسی.
ظرف خرما را داد دست یکی دیگر.گفت«بخیز.»
هفت ـ هشت متر سینه خیز برد.
گفت«آخرین دفعهت باشه که این کلمه رو میگی.»
+ نوشته شـــده در شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390ساعــت9:50 تــوسط رضا متوسلیان |
ایکاش حاج احمد امروز بود و با توهین کنندگان برخورد میکرد!
اج احمد متوسلیان آمد طرف بچهها.
از دور پرسید«چی شده؟»
یک نفر آمد جلو و گفت:
«هرچی بهش گفتیم مرگ بر صدام بگه،نگفت.به امام توهین کرد،من هم زدم توی صورتش.»
حاجی یک سیلی خواباند زیر گوشش.
ـ کجای اسلام داریم که میتونید اسیر رو بزنید؟!
اگه به امام توهین کرد،یه بحث دیگهس.تو حق نداشتی بزنیش.
+ نوشته شـــده در جمعه سی ام اردیبهشت 1390ساعــت9:48 تــوسط رضا متوسلیان |
کتابی در باره حاج احمد
نویسنده: حسین بهزاد
سرگذشت ایثار و پیکار پرچمدار فتح خرمشهراحمد متوسلیان
ناشر: www.4soo.net
توضیحات:
تمام
اجر معنوى این اثر نثار جان تابناک صورتگر نگارخانههاى شرف؛ از دو کوهه
تا حلبچه، هنر مرد مجاهد و شهید شاهدى که موریانههاى موذى، در یک روز
پاییزى، گواهى شهادت او را جویدند! پیشکش به محضر جانباز شیمیایى، سردار
شهید حاج سعید جانبزرگى
*** برای مطالعه این کتاب برنامه اجرا کننده آن را از این قسمت دانلود کنید.
*** در صورت دانلود نشدن کتاب، بر روی Download راست کلیک کرده و گزینه …Save Target As را انتخاب نمایید.
+ نوشته شـــده در پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1390ساعــت9:47 تــوسط رضا متوسلیان |